بابا صفرى
326
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
داستان مظلوميت ملا امامويردى و تعدى و ستمكارى امير معزز گروسى را زنده نمائيم . » . در دنيائى كه پول با شعلههاى طلائى ، فضيلتها را بلعيده و نابود كرده است ، در روزگارى كه دانائى گرفتار و زبون توانائى است . . . در محيطى كه شخصيت افراد با طول و عرض ميز اداره سنجيده مىشود و بهر طرف كه روىآورى با « شخصيت هاى چوبين » مواجهى ، چقدر همت ميخواهد كه فردى در گوشهاى - بر كنار از بازيچه هاى كودكانهاى بنام ثروت ، مقام و شهرت - از فرمان قلب بزرگ خويش اطاعت كند و بعشق زادگاه خود بكارى عظيم بپردازد و جاى جاى - بمناسبت - در كوتاهترين عبارات ، حقايقى بر زبان آورد كه تا مغز استخوان كارگر باشد و تاريخ را آينهء عبرتى سازد . نثر صفرى در « اردبيل در گذرگاه تاريخ » روان و بىگره است . نثرى است سيال و ديناميك . نثرى است يكدست ، ساده و راحت . نثرى است كه كلمات در آن با همهء بار عاطفى و تاريخى خود ، در خدمت مفاهيماند و مضامين . يعنى بىآنكه خود عايقى ايجاد كنند مانند آينهاى صاف و شفاف ، محتواى خود را بنمايش ميگذارند . اين نثر زنده گاهى باقتضاى طبيعت كلام - برحسب وقايع و حوادث - همانند رودخانهاى در سراشيبى بستر خود جوش و خروش بيشتر برميدارد و گاهى حركت آن بتأنى ميگرايد . پس از شرح واقعهاى كه نويسنده ميخواهد خواننده را بعبرت بكشاند - تا خواننده مجال تنبه و تأمل بيشترى داشته باشد - ولى ، در همهى اين احوال نثرى است هموار و طبيعى و از اين حيث شباهت بسيارى به نثرهاى نمونه و فاخر قرون چهارم و پنجم هجرى دارد . به نثرهاى طراز اولى كه ميتوان ترجمهى تاريخ تفسير ( تاريخ بلعمى ) و تاريخ سورآبادى و تاريخ بيهقى را از آن دست شمرد . و اين درست در نقطهء مقابل نثرى قرار دارد بنام نثر مصنوع ، كه در آن شيوهء كلمات پيش از آنكه حامل معنى و مفهوم باشند خود فى نفسه مسألهاى بشمار ميروند و در حقيقت درخشندگى و خودنمائى تصنعى كلمات مانع جلوهگرى معنى ميشوند مانند آينهى رنگ و رو رفته و جيوه ريخته . . .